محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
263
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و ليكن گاه متفرّع مىگردد از اين زوجِ دوم - به تخصيص در جملهء فروع آن - اوردهء ثلاثهء محسوسه [ اى ] - كه مر آنها را قدر است و ساير اينها غير محسوسهاند : يكى از آن ثلاثهء محسوسهء صاحب قدر ، كشيده مىشود بر كتف و اين را « عرق كتفى » نامند . و قيفال از آن است . و دو ديگر بر دو جنب كتفىاند و چسبيده به آن بر سر كتف « 1 » با هم و ليكن : يكى از آن هر دو - كه مؤخّر است - همان جا مىماند و تجاوز از آن نمىنمايد ، بلكه متفرّق در آن مىگردد [ و ] دوم از آن هر دو - كه مقدّم است - تجاوز نمود [ ه ] تا به سر عضد رسيده متفرّق مىگردد در آنجا . امّا « كتفى » ، تجاوز از هر دو نموده تا به انتهاى دست مىرسد . و امّا وداج ظاهر « 2 » بعد از اختلاط هر دو فرد آن با هم منقسم مىگردد به دو قسم : قسمى از آن به طرف باطن مىرود و متفرّع مىگردد به شعب صغار ، و متفرّق مىشود در فكّ اعلى به شعب كبار و اعظم از آن به شعب صغار و متفرّق مىگردد در فكّ اسفل . و از هر دو صنف شعب ، اجزاء چند متفرّق مىگردد گرداگرد لِسان و در ظاهر از اجزاء عضل موضوع آن جا . و جزء دوم ، ظاهر مىگردد و متفرّق مىگردد در موضعى كه قريب به سر است و در هر دو گوش . امّا وداج غاير : ملازمِ مرى است . و صعود مىنمايد با آن ، مستقيم . و مىگذارد از خود در مسلك آن ، شعبههاى چند كه مختلط مىگردد با شعبههايى كه آمدهاند از وداج ظاهر . و منقسم مىگردد همگى آنها در مرى و حنجره و جميع اجزاء عضل غاير . و [ سپس ] نفوذ مىنمايد آخر آن تا منتهاى درز لامى و متفرّع مىگردد آن جا از آن ، فروعى چند كه متفرّع مىگردد در اعضايى كه ميان فقار اولى و ثانيهاند .
--> ( 1 ) . الف : به سر كتف . ( 2 ) . الف : ظاير .